قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3188
تاريخ الفي ( فارسى )
دهى ، من تو را به حرم خليفه مستنجد مىبرم كه از حرمهاى خاصّهء او باشى . » آن كنيزك ناقص العقل نيز قبول اين معنى كرده به خواجه اغل بيك عهد و پيمان درست گردانيد . القصّه ، چون خواجه اغل بيك به اصفهان آمده ملازمت ملكشاه كرد ، ملكشاه او را بسيار اعزاز و اكرام نموده پيش خود نگاهداشت . و مردم تعريف كنيزك را به ملكشاه رسانيدند و ملكشاه از خواجه اغل بيك آن كنيزك را طلبيد . خواجه بعد از ممانعت بسيار كه « اين كنيزك من براى خدمت خود خريدهام و از ديدن و تكلّم او بسيار خوشحالم ، امّا چون سلطان ميل دارند چاره ندارم ، » كنيزك را به ملكشاه داد و بهاى او را گرفت . و چون كنيزك به حرم ملكشاه درآمد ، ملكشاه از ديدن او بسيار خوشحال شده او را بر ساير اهل حرم تقديم فرمود و هميشه با وى حرف مىزد ؛ چه ، باوجود جمال ظاهرى ، فهم و فصاحت تمام داشت و حاضر جواب بود . و چون در اندك روز محرميت تمام پيدا كرد ، ملكشاه او را معتمد خود ساخته طعام خود را به او سپرد . و آن كنيزك بدبخت هيچ ملاحظهء عاقبت كار نكرده فى الحال ، زهرى كه خواجه اغل بيك به وى داده بود در طعام ملكشاه كرده به وى خورانيد و خبر پيش اغل بيك فرستاد كه « خدمتى كه فرموده بودى به جاى آوردم . اكنون بايد كه تو به وعدهء خود وفا نمايى . » خواجه اغل بيك چون اين خبر شنيد ، دانست كه اگر تا به فردا در اصفهان بماند مبادا كنيزك حقيقت حال را بازگويد و به عوض ملكشاه او را پارهپاره گردانند . بنابراين ، در همان شب از اصفهان بيرون آمده راه بغداد پيش گرفت . على الصباح ، چون مردم بيدار شدند ملكشاه را در فراش مرده يافتند ، و چون طبيب حاضر كردند ، دانست كه او را زهر دادهاند . پس شمله تركمان را ، كه مدبّر امور و امير الأمراى ملكشاه بود ، با جمعى از امراى او طلبيده « 1 » ملكشاه را به ايشان نمود كه « اينك ملاحظه كنيد كه او را زهر دادهاند . » و چون نيك تفحّص و تفتيش نمودند مشخص شد كه كار آن كنيزك بدبخت بود . و چون از وى پرسيدند ، او معترف شد كه « خواجه اغل بيك از همدان من را براى همين خريده به اينجا آورده به ملكشاه فروخت و به من دارويى داد كه اگر تو اين دارو به ملكشاه بخورانى ، او به تو « 2 » متوجّه خواهد شد . من نمىدانستم كه آن زهر است . » القصّه ، باوجود آنكه شمله تركمان و ساير امرا دانستند كه كنيزك تكلّف مىكند ، و الّا او مىدانست كه زهر است ، امّا چون حسن بسيار داشت او را نكشتند و به سياست كتك اكتفا نمودند . و خواجه اغل بيك خود را به بغداد رسانيده به خانه عون الدّين بن هبيره وزير رفت . وزير او را رعايت بسيار كرد و به آنچه وعده داده بود وفا نمود .
--> ( 1 ) . از جمله امير دكلا . ( 2 ) . ق : به من .